|
توي دنيا دو تا نابينا ميشناسم، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان... + نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387 15:5 توسط الا |
آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت............... صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من خیال می کردم میگوید : دوستت دارم! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 21:12 توسط الا |
هرچی سرم اومده و می یاداز عشق و عاشقی تقصیر خودمه اشتباه من بوده در انتخاب دوست و عشق طرفمو خوب نشناختم دلبسته اش شدم پس نه تقصیر روز گاره نه تقصیر خدا فقط مقصر خودمه + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 13:21 توسط الا |
دروغ دروغ دروغ دروغ می گفت:دیگری را دوست می داشت بارها گفتم دوستم داری؟گفت: آری تا دیری خاموش بودم ولی آخر از پای شکیب افتادم گفتم راست بگو تو را خواهم بخشید آیا دل به دیگری بستی؟گفت:نه فریاد زدم:بگو راستش را هرچه هست تو را خواهم بخشید و از گناهت هر چه سنگین تر باشد خواهم گذشت.عاقبت با آرزوی فراوان پیش آمدو گفت:مرا ببخش دیگری را دوست دارم.گفتم حال سالها تو به من دروغ می گفتی اینبار هم من به تو دروغ گفتم تو را نخواهم بخشید + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 13:10 توسط الا |
نياز و تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سيلي که هرگز وا نشه مشتم من ان خنجر به پهلويم که دردم رو نمي گويم به زير ضربه هاي غم نيوفتد خم به ابرويم مرا اينگونه گر خواهي دلت را اشيانم کن من ان نشکستني هستم بيا و امتحانم کن مرا اينگونه گر خواهي دلت را اشيانم کن من آن نشکستني هستم بيا و امتحانم کن + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 12:55 توسط الا |
یاد دارم در غروبی سرد سرد می گذشت از کوچه ما دوره گرد داد می زد کهنه قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم کاسه و ظرف سفالی می خرم گر نداری کوزه خالی می خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید، بغضش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی می خرید؟ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 14:13 توسط الا |
سالها بر این باور بودم که هرگز عاشق از معشوق خود متنفر نخواهد بود اما اکنون به این نتیجه رسیدهام که + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 18:22 توسط الا |
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 15:21 توسط الا |
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387 21:35 توسط الا |
من فقط واسه چشه تو جون میدم من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام عشق رو نقطه جوش و نمیخوام اونی که چشاش به رنگ عسله من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام من کسی با قد رعنا نمیخوام دوست دارم قايق سواری رو ولی من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام موای خيلی پريشون نمیخوام میدونی چشم من و گرفتی و من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام چشم شرقی سیاه و نمیخوام آخه وقتی تو، تو فکر فکر من باشی من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام حرفهای نقرهای رنگ و نمیخوام حتی اون که بلده شکار کنه من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام شعرای ساده و تازه نمیخوام من دلم میخواد تو رو داشته باشم من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام سفر دور جهان و نمیخوام لحظه و ساعت و عمر من تويی من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام واسه چی برم ستاره بچينم من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام آذر و خرداد و تير و نمیخوام من خودم ديگه يه جور زندونيم من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام حرف خيلی عاشقونه نمیخوام يا تو يا هيچ کس ديگه به خدا من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام خرداد و ارديبهشت و نمیخوام يکی پرسيد اگه آخرش نشه من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام میدونی خيلی زيادی واسه من من تو رو میخوام اونا رو نمیخوام + نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387 17:26 توسط الا |
|
| ||||||